در اصفهان مردي به نام جعفر نعل بند بود كه مي گفت:
من ۲۵ سفر به كربلا رفته ام. در سفر ۲۵ يكي از اهالي يزد همسفر من بود.در يكي از منازل بين راه مريض شد و كم كم به حال مردن رسيد.در حال مرگ از من درخواست كرد كه جنازه او را به كربلا ببرم. من دوست داشتم كه روز عرفه مانند هر سال در كربلا باشم و اگر مي خواستم جنازه او را به كربلا برسانم،به روز عرفه،نمي رسيدم.
تصميم گرفتم كه بمانم و به وصيت او عمل كنم و جنازه او را به كربلا برسانم. قافله حركت كرد. تنها ماندم. پس از يك ساعت آن مرد از دنيا رفت. جنازه او را بر روي الاغ گذاشتم،ولي مرتب جنازه روي زمين مي افتاد. من نگران شدم كه با اين جنازه و خطر هاي بيابان چه كنم؟! ديدم كه چهار نفر سواره از دور پيدا شدند.يكي از آنان كه شخصيت بيشتري داشت،به من گفت:جعفر،با زائر ما چه مي كني؟
عرض كردم:درمانده شده ام نمي دانم چه كنم؟
سه نفر پياده شدند. يكي از آنان نيزه اي در دست داشت. نيزه را بر زمين زد. چشمه آبي ظاهر شد. آن ميت را غسل دادند.نفر چهارم جلو ايستاد و با بقيه،نماز ميت خواند. سپس ميت را بر روي الاغ بستند و ناپديد شدند.
من حركت كردم. با آنكه معمولي راه مي رفتم،به همان قافله اي رسيدم كه خيلي زودتر از من حركت كرده بود. از آنان گذشتم و خيلي زود به كربلا رسيدم و او را در قبرستان وادي دفن كردم. پس از ۲۰ روز
دوستان من كه در قافله بودند،به كربلا رسيدند و من داستان خود را براي آنان تعريف كردم،ولي عده اي از آنان حرف هاي مرا باور نمي كردند،بنابراين تصميم گرفتم كه اين داستان را براي كسي تعريف نكنم.
يك شب صداي در بلند شد. وقتي كه در را باز كردم،شخصي را ديدم كه به من گفت: اي جعفر! حضرت مهدي(عج) تو را مي خواهند.
لباس پوشيدم و به همراه آن مرد تا مسجد جامع اصفهان رفتم. ديدم كه امام (عج) بر منبر بسيار بلندي نشسته و جمعيت زيادي نيز در خدمت آن حضرت بودند.
حضرت به من فرمود:جعفر،بيا.من جلو رفتم. حضرت فرمود:چراآنچه كه در راه كربلا ديده اي براي مردم تعريف نمي كني؟
گفتم: مردم پشت سر من بد گويي مي كنند.
فرمود:كاري به حرف مردم نداشته باش. آن را براي مردم تعريف كن تا بدانند كه ما چه نظر لطفي به زائران امام حسين(ع) داريم.
منبع:بركات حضرت ولي عصر(عج)
معلوم شد كه خدمت به زائر و روا كردن حاجت مومن چه اندازه موجب ترقي انسان مي شود.عده اي هستند كه فقط عبادت مي كنندو از خدمت به خلق خدا غافل اند. ده ها بار زيارت مشهد و كربلا و سوريه مي روند،ولي حاضر نيستند يك بار رفع گرفتاري از كسي بكنند. به كسي قرض بدهنديا دست كسي را بگيرند و از پريشاني نجات بدهند . امام زمان(عج) به كسي توجه دارند كه دستگيري از مردم بكند و به درد دل آنان برسد.


نوشته شده توسط عرفان در 87/11/07