غروب عمر شب انتظار نزدیک است طلوع مثرقی آن سوار نزدیک است
دلم قرار نمی گیرد از تلاطم عشق مگو برای چه؟وقت قرار نزدیک است
اگر که در کف دیوار ها گل و لاله است عجیب نیست که دیدار یار نزدیک است
بیا که خانه تکانی کنیم دلهارا از انجماد کسالت،بهار نزدیک است
فریب خویش مده،تشنگیت خواهد کشت دو گام پیش بنه،چشمه سار نزدیک است
در آسمان پگاه آن پرنده را دیدی؟ اسیر موج نگردی،کنار نزدیک است.




